مرتضى مطهرى

98

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آيين نو نه تنها با شعارهاى تبليغاتى مردم فريب خوش ظاهر بىباطن روبرو نگشتند ، نه تنها فقط پيامبر اسلام بارها تصريح كرده بود كه « من انسانى همانند شما هستم » و يا « بين سياه حبشى و سيد قرشى جز به پرهيزكارى و تقوا تفاوتى وجود ندارد » ، بلكه عملًا نيز روش حكومت خلفاى راشدين بويژه على را در حد خواب و خيال افسانه آميزى ، بى پيرايه‌تر از آنچه خود مىخواستند و آرزويش را در دل داشتند ساده يافتند . . . يكى از حساس‌ترين لحظات برخورد اين دو جهان بينى ( برخورد سنت منحط ساسانى و آيين نو اسلام ) را در بسيج على اميرالمؤمنين هنگام لشكركشى به شام با كشاورزان آزادشدهء ايرانى شهر « انبار » بر ساحل فرات مىيابيم . اين برخورد موجب تقرير يكى از شيواترين و تكان دهنده‌ترين خطبه‌هاى على است كه از اين پيشواى بىنظير تاريخ جهاندارى و سياست ، براى هميشه براى عبرت رهبران آيندهء جهان بر جاى مانده است . . . نيروى عراق به سوى شام بسيج كرده بود ؛ دهگانان شهر زيباى انبار بر ساحل فرات به آيين ايران قديم صف بسته بودند تا موكب همايون اميرالمؤمنين را . . . استقبال كنند . چون نوبت رسيد پيش دويدند . على را كه از سربازان ديگر امتيازى نداشت با هلهله و شادباش و شادى تلقى كردند . آن پيشواى بزرگ از رسم تعظيم و تكريم ايرانيان نسبت به پيشواى خويش با بيانى پرلطف اينچنين انتقاد مىكند : . . . پروردگار متعال از اين عمل راضى نيست ؛ در نظر اميرالمؤمنين هم سخت ناپسند و مكروه است ، احرار و آزادگان نيز هرگز به چنين ننگى تن درنمى دهند . . . فكر كنيد آيا خردمند خشم خداوند را به بهاى مشقت و زحمت خويش خريدار است ؟ . . . » « 1 » آقاى دكتر صاحب الزمانى سپس چنين مىگويد : « اسلام نقطهء عطفى را در فلسفهء رهبرى توده‌ها به ميان كشيده بود ؛ « شبان » را براى حراست « گله » مىدانست ، نه گله را براى اطفاء خون آشامى شبان گرگ سيرت . اسلام حماسهء آزادى توده‌ها به شمار مىرفت . رهبر براى مردم يا مردم براى رهبر ؟ اين بود پرسش تازه‌اى كه اسلام در برابر فلسفهء

--> ( 1 ) . همان ، ص 267 - 270 .